تبليغاتX
احساس زندگی




















احساس زندگی

زندگی رویا نیست, زندگی زیبایی ست


ببخش و از خاطر ببر...


همانطور که از دیگران انتظار داری کاستی های تو را تحمل کنند و از گناه و اشتباهاتت بگذرند ، تو هم از گناه آنها بگذر. باور کن زندگی کوتاه تر از آن است که فرصت کینه توزی به ما بدهد!


صبور باش...


براي دست يافتن به هر چيزي صبر لازم است. تا حالا به اين فكر كردي كه مرغ با خوابيدن روي تخم و صبر كردن به جوجه هايش ميرسد نه با شكستن تخم ها!


به خودت اعتماد داشته باش...


اعتماد به نفس از فردي به فرد ديگر سرايت ميكند و چه بسا فقدان آن نيز مسري است. پس نه تنها به خاطر خودت بلكه به خاطر كساني كه دوستشان داري اعتماد به نفس داشته باش!


.....

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:50 توسط محمد رضا| |

همه ما مرتکب اشتباه می شویم و من حتی وقتی اشتباه میکنم فردی خوب و ارزشمند هستم.

دلیلی ندارد که وقتی اشتباه میکنم عصبانی شوم. من تلاش خودم را میکنم و اگر اشتباه کنم، به تلاش کردن ادامه میدهم.

من میتوانم با اشتباهات رو به رو شوم. دیگران هم اگر اشتباه کنند، اشکالی ندارد! 

من اشتباهات خودم و همچنین اشتباهات دیگران را می بخشم چون...


اشتباه کردن اشکالی ندارد! 

نیازی نیست مواظب باشم که اوضاع بد پیش نرود. دوست دارم اوضاع خوب پیش برود و وقتی چنین نیست، من میتوانم با آ ن کنار بیایم. 

مجبور نیستم نیرویم را صرف نگرانی کنم چون...


وقتی اوضاع بد پیش میرود، آسمان به زمین نمی آید! 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:42 توسط محمد رضا| |

... کاش یه کسی بود که من بتونم باهاش صحبت کنم

سر اینکه دلتنگی برای کسی که خیلی وقته نیدیش سخت تره

یا کسی که خودش پیشت هست ولی دلش پیشت نیست ؟

خوب البته جوابشو می شه حدس زد . مطمئناً می خواد بگه:

کسی که خیلی وقته ندیدمش.

و من باید خیلی سعی کنم تا شاید بهش بفهمونم که دلتنگی برای

کسی که باهات هست و نیست سخت تره.

و اگه باهاش بحث کنم آخرش می گه تو نمی فهمی،

آخه مگه می شه برای کسی که پیشته دلتنگ بشی !؟

آخه آدما فقط رو چیزایی که بهش عادت کردن حساب وا می کنن .

 بعدشم می خنده و به مسخره می گه

تو اصلاً عقل نداری، و من حرفش رو قبول می کنم

و تازه می فهمم که شاید یه چیزی هستم ...

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:6 توسط محمد رضا| |


همیشه با بدست اوردن اون کسی که دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی.گاهی وقتا لازم هست بگذری تا بتونی صاحبش بشی.همه ما با اراده به دنیا می اییم با حیرت زندگی میکنیم و با حسرت میمیریم این است مفهوم زندگی کردن پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مکن و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشد افسوس...ان زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم ان زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم و بعد...برای انچه از دست رفته آه می کشیم

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 14:55 توسط محمد رضا| |

 كدام واژه می تواند مرا به وصف تو برساند .


 كدام جمله توان از تو گفتن را در خود می بیند.برای از تو گفتن شاید سكوت بهترین گفتار باشد. 

تو را از آن روز كه بند بند وجودم به هستی تو بند بود ، از ان روزی كه طپش قلبت تنها صدای آرام بخش دوران تنهایی من بود.


از‌آن هنگام كه كار هر صبح و شام من شمردن نفس های پر مهرت بود ، می شناسم. 


             مادرم...


من که بیش از این را نمیتوانم در قبال زحماتت هدیه کنم


چون هر چه که تقدیمت کنم هیچ است...

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 0:14 توسط محمد رضا| |

کاش خداوند سه چیز را نمی داد:

عشق.غرور.دروغ

زیرا اگر عشق نبود انسان از سر غرور دروغ نمی گفت

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 21:28 توسط محمد رضا| |

دنیای هر کس به اندازه وسعت فکر اوست                              پس سعی کن دنیای بزرگی داشته باشی


نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو
نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو
چرا تو اول قصه همه دوستم میدارن
وسط قصه میشه سر به سر من میذارن
تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن
میتونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم
میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم
تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه
تا بیان جمعش کنن جباب دل سراب بشه
میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی
میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی
میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم
میتونم پشت دلها قایم بشم کمین کنم
ولی با این همه حرفها باز منم مثل اونهام
یه دروغگو میشم و همیشه ورد زبونهام
یه نفر پیدا بشه به من بگه چرا؟؟


نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 15:42 توسط محمد رضا| |

امروز و هر روز احساس تنهایی می کنم، تنها و در سرزمینی غریب که هیچ کس مرا باور نمی کند. کسی پای حرفهای دلم نمی نشیند تا حرفهای ناگفتنی ام را برایش بازگو کنم. دنیای تنهایی خود را با هر غمی خریدارم. زیرا دنیای من محرم اسرار من است، او هر شب و هر روز با من است با میزبانی به نام غم.

دنیای تنهایی من هیچ وقت از من خسته نمی شود، چون من هم مثل او تنها هستم. دنیای من پر از محبت است و هر وقت بخواهمش به سراغ من می آید. من هیچ کس را نمی خواهم، محبت های پوچ و دروغین را نمی خواهم. از خیانت و نامردی متنفر و از دروغ بیزارم و این را می دانم که همه اینها از درد دوست داشتن است. 
پس ای چشمان من ای همسفران غم های من بباریدتا شاید با بارش شما کویر تشنه پر سوز دل من سیراب شود.
ببارید تا شاید دشت سوخته قلبم طراوت یابد؛ تا شاید اقیانوس ها را شرمنده کنید.

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 20:45 توسط محمد رضا| |


به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غمها،به نام غمها بوجد آورنده ي اشكها،به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها،به نامه قلبها ايجادگر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان..

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 21:58 توسط محمد رضا| |


Design By : Night Skin